تبلیغات
آیینه ی معرفت

آیینه ی معرفت
نویسندگان
لینک دوستان
صفحات جانبی

روز های اول جنگ بود و ما مسئولیت داشتیم مناطق اشغال شده را پاکسازی کنیم. در هویزه نیروها ی ما عده ی زیادی از غیر نظامیان را دستگیر کرده بودند .فریاد کودکان و شیون زنان لحظه ای قطع نمی شد . ستوان عطوان دستور داد دختر جوانی را برای بازجویی به داخل سنگرش بفرستیم. تقریبا نیم ساعت گذشته بود، پیر زنی که مادرش بود، بسیار بی تابی می کرد . در همین حین ناگهان آن دختر وحشت زده از سنگر خارج شد و پا به فرار گذاشت. بی اختیار به همراه چند سرباز به داخل سنگر هجوم بردیم صحنه ی وحشتناکی بود. سر ستوان عطوان از بدنش جدا شده و هیکل غرقه به خونش کف سنگر را پوشانده بود. برای لحظه ای صدای فریادهای آن دختر را شنیدم سربازان او را دستگیر کرده و بطرف مقر سرهنگ احمد هاشم می بردند.

او دستور داد یک گالن بنزین را روی آن دختر بپاشند. چشمان حیرت زده تماشاچیان و شیون غیر نظامیانی که اسیر شده بودند فضای پیرامون را غیر قابل تحمل کرده بود.
وقتی که آتش در فاصله کمتر از یک پاک زدن از دامن دختر جوان بالا رفت، من شعله فروزانی را دیدم که به این سو و آن سو می دوید.اما دقایقی بعد تنها دود بود که از توده ای ذغال بلند می شد.
آن دختر جوان به نظرم یکی از قهرمانان جنگ شماست فریادهای هراسان مادر آن دختر که حالا چشمانش توده ای از ذغال گرم را نگاه می کرد به سختی قابل تحمل بود. به دستور احمد هاشم مادر هم به سرنوشت دختر دچار شد.
همه سربازان در آن لحظه منقلب بودند. گروهبان دوم عوده با یک مسلسل به طرف سنگر فرمانده رفت. صدای شلیک برای چند لحظه شنیده شد. عوده با عجله از سنگر بیرون آمد و پس از زخمی کردن عده ای از نظامیان، بطرف نیروهای شما فرار کرد و ما دیگر او را ندیدیم.
داخل سنگر فرماندهی علاوه بر سرهنگ یک مسئول اطلاعاتی، یک خبرنگار بعثی هم کشته شدند.
اسرا جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی
جلد دوم. صفحه 13-15با تلخیص

راه راستان




برچسب ها: قهرمان، جنگ، هویزه، سنگر، سرهنگ، هراسناک، جنگ تحمیلی، عجله، بعثی مسلسل، اسرار، شیون، حیرت، صدای شلیک، سربازان،
[ چهارشنبه 22 آذر 1391 ] [ 10:04 ب.ظ ] [ احمد ایزدپناه ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ


روزگاری شهر ما ویران نبود
دین فروشی این قدر ارزان نبود
صحبت از موسیقی و عرفان نبود
هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود
دختران را بی حجابی ننگ بود
رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود
مرجعیت مظهر تكریم بود
حكم او را عالمی تسلیم بود
اینك اما ...
پشت پا بر دین زدن آزادگیست
حرف حق گفتن عقب افتادگیست
آخر ای پرده نشین فاطمه (س)
كی رسی بر داد دین فاطمه(س)
***اللهم عجل لولیك الفرج***

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


 گلشن راز